تبليغاتX
بوسه ي سرد
گاه گويه هاي من
 

به وبلاگ من خوش آمديد!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 1:20  توسط مهناز  | 

 

دستام خسته،چشام بسته،قلبم رو انگار يكي شكسته

تنها،بي كس ، موندم اينجا

برو دور شو از من تو اي بي وفا

يارم از من شده جدا،رفته،شده با يكي ديگه آشنا

انگار ديگه اون نمي شناسه منو

مني كه روزي اسمم بود ساز گيتارش

حالا خسته ،تنها،موندم توو دنيا

نمي خوام ديگه كسي بشه با من همصدا

روو هر چي عشق من خط مي كشم

ديگه نمي زارم كسي بياد تووو سرنوشتم

حالا ديگه انگار خيالم راحت تره

چون ساز غم عشق كسي نيست تووو حنجره

اشكام روي گونه ديگه نمي ريزن پايين

از وقتي كه از حا لت، اين دل بي خبره

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 1:5  توسط مهناز  | 

 

 

رفتي و تنهام گذاشتي

منو با غمها گذاشتي

چيزي جز ياد عزيزت

تووي دنيام جا نذاشتي

رفتي و با دل شيدام

غصه ها ويرونه تر شد

رفتي و بعد تو انگار

دل من با همه بد شد

حالا صدات واسه من پر شعر و ترانست

حرف از روزهاي عشقت همش ياد و خاطرست

حالا كه رفتي انگار شبهاي تاريك قلبم يخي و يخ زده تر شد

صداي بالهاي عشقت واسم شكسته تر شد

برو به عشق اون روز كه قسمت تو باشم

يخ شبهاي قلبم فقط با اسم تو آب شن

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 0:55  توسط مهناز  | 

 

تو كه رفتي با تور فت زمزمه ي پرنده ها

تو كه رفتي با تو رفت ترنم جوانه ها

تو كه رفتي با تو رفت مستي ترانه ها

تو كه رفتي با تو رفت عشق همه معشوقه ها

با تو رفتن، همه رفتند از پي هم بي صدا

همه رفتند تك و تنها،همه ماندند بي خدا

اي صدا ،اي شور من اي معني ترانه ها

با تو بودن شد برايم زندگي پر محتوا

هم نفس اي همصدا ، اي با تو جاري نغمه ها

اي كه هستي، با تودن زندگي بي منتها

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 23:27  توسط مهناز  | 

 

دوباره رنگ سرخ دلتنگي را به آسمان پاشيدند!

رنگ سرخ قصه هاي تلخ جدايي را ! رنگ يأس و اضطراب و تشويش را !

رنگ گريه هاي بي امان مرا!

غروب را مي گويم.غروبي كه حرف دلش،حرف از دلتنگي است.

غروبي كه تمام غرورش غصه هاي ناگفته ه اش است.

غروبي كه انگار تنها مرا تكيه گاه ابدي خودش مي داند و همه ي اين غصه هاي ناگفته را به شانه هاي سست و شكننده ي من مي سپارد.

غروبي كه آن همه ترس و تشويش را با آمدنش در گوشم طنين انداز مي كند.

گويي يأسش رنگ رخسارم ،ترسش سرمه ي چشمانم،دلتنگي اش ضربان قلبم و غصه هايش غرور من است.

هر چند غروب ياد آور تمام تنهايي هاست ولي دوستش مي دارم!

سرخي غروب كه جاي خود را به سياهي شب مي سپارد،دلتنگي و غصه هم از وجود من رخت بر مي بندند تا غروبي ديگر و قصه اي تلخ تر از ديروز و امروز!

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 1:14  توسط مهناز  | 

 

توووي اوج پر گشودن بالهامو زدن شكستن

ميون وسعت ديدن چشامو دوباره بستن

توووي گلخونه ي قلبم گل بي وفايي كاشتن

وقت آبياري گلها اشكمو كه در آوردن

ز نم ديده ي من گلهاي تازه شكفتن

ميون گلهاي تازه قفل و زنجيرها شكستن

ميون ساقه ي گلها دلمو زندوني كردن

ميون عطر نفسها نفسم رو بند اوردن

توووي آزادي قلبم يه اسير جبري بودم

توووي ديوونه نگاهي،تووو سكوت منو شكستن
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 11:26  توسط مهناز  | 

 

تو همون حسي كه قلبم ميزنه توووي وجودم

تو همون شوري كه هر دم ميريزه توووي گلويم

تو همون فرياد عشقي توووي شعر كودكانم

تو همون گيتار مستي واسه رؤياي شبانم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 0:56  توسط مهناز  | 

 

تو چه رنگي؟

          تو به رنگ مهربوني،تو به رنگ مستي و شيرين زبوني

تو به رنگ تن اون ياس سپيدي

                       يا كه همرنگ تن خورشيد خانومي

يا كه پوشيدي به تن پيرهني از رنگ بهار

                                  يا با همه عشوه و ناز،تو به رنگ آسموني

تو به رنگ مستي آلاله ها،يا كه همرنگ همه پروانه ها

                                               تو ميون اين همه رنگ خدا به چه رنگي؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 20:47  توسط مهناز  | 

 

در میان اشک من گم می شوی تا انتها

در میان آه من گم می شوی تو بی صدا

در میان ناله ها سر بر سکوت می زنی

در میان شِکوه ها حرف از غرور می زنی

از زبان خسته ام حرفی شِنو بی مدعا

وز دیده ی غم دیده ام راهی برو تا انتها

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 20:18  توسط مهناز  | 

 

توووي غروب بي كسي

                              با يك بغل دلواپسي

با گريه ي يواشكي

                             با خنده ي دروغكي

دلم داره داد ميزنه

                            سر توووي ديوار ميزنه

بدون هيچ بهونه اي

                           پيش چشام خودشو دار ميزنه

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 14:2  توسط مهناز  |